قدرت غيبگويي در بهترين صورت آن قلمروي پيامبران است؛ اما در دوره و زمانهي ما پيامبران سخت کم شدهاند …
مارتيني؛ کاردينال ميلان
(برگرفته از کتاب: ايمان يا بيايماني: مکاتبات امبرتو اکو و کاردينال مارتيني؛ ترجمهي علي اصغر بهرامي؛ نشر ني)

از خيل سواران سحر، خوبترين رفت
آن لطف برين، دستفشان سوي برين رفت
در شب، دل بيدار به دستان سحر داد
او صبحنشان بود و همان سان سحرين رفت
سرمست مي و ساقي و فارغ ز ملامت
او رند نشان ماند و خراباتنشين رفت
خونين جگري از غم ابناي زمان رَست
خورشيدْدلي، از شب خاموش زمين رفت
او اهل نظر بود و به دنبال حقيقت
با پاي طلب آمد و بر بال يقين رفت …
پ.ن. براي يک سالگي پرواز آن پير عاقبت به خير … در تمامي اين يک سال، هر وقت به يادش ميافتادم بياختيار اين شعر را زير لب زمزمه ميکردم و براي مظلوميتاش اشک ميريختم. يادش گرامي و روح بزرگاش قرين صالحان درگاه حضرت حق باد.
خدايا!
«دعاي عاشقانات را مگر مقبل نميداني …»
(شعر از احمد عزيزي)
پ.ن. امروز عرفه است و من باز دستام کوتاه از فيض دعاي عرفهي عشق هميشگيام اباعبدالله (ع). ولي شماها ـ شمايي که مثل من نيستيد ـ وقتي اون بالا بالاها رسيديد، آدمهاي پاگير اين دنياي خاکي مثل من را از ياد نبريد …
خدايا! اشکهايام را نگه داشتهام براي درگاه تو؛ که خودت گفتي چشمانِ ترِ من، کليد گشودن در رحمت تو است …
خدايا!
«خسته و شکسته، گوشهاي نشستهام
يک نگاه تو بس است …»
(شعر از سهيل محمودي)
و همانا بدان كه خداوندى كه خزاين آسمانها و زمين به دست اوست تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را بر عهده گرفته است و از تو خواسته كه از او بخواهى تا عطايات كند و از او آمرزش طلبى تا بيامرزدت و ميان تو و خود هيچكس را حجاب قرار نداده و تو را به كسى وانگذاشت كه در نزد او شفاعتات كند و اگر مرتكب گناهى شدى از توبهات باز نداشت و در كيفرت شتاب نكرد. و چون بازگشتى سرزنشات ننمود و در آن زمان كه در خور رسوايى بودى رسوايت نساخت و در قبول توبه بر تو سخت نگرفت و به سبب گناهى كه از تو سرزده به تنگنايات نيفكند و از رحمت خود نوميدت نساخت. بلكه روى گردانيدن تو را از گناه حسنه شمرد و گناه تو را يك بار كيفر دهد و كار نيكات را ده بار جزا دهد. و باب توبه را به رويات بگشود. چون نداياش دهى آوازت را ميشنود و اگر براياش سخن گويى آن را مىداند. پس حاجت به نزد او ببر و راز دل در نزد او بگشاى و غم خود به نزد او شكوه نماى و از او چارهي غمهايات را بخواه و در كارهايات از او يارى بجوى و از خزاين رحمت او چيزى بطلب كه جز او را توان عطاى آن نباشد چون افزونى در عمر و سلامت در جسم و گشايش در روزى.
پس قرارداد كليدهاى خزاين خود را در دستان تو نهاده است به آن رخصتی که به تو در خواستن از خودش داده تا هرگاه خواستی درهاى نعمتاش را به دعا بگشايى و ريزش باران رحمتاش را طلب كنى. اگر تو را دير اجابت فرمود نوميد مشو . زيرا عطاى او بسته به قدر نيت باشد. چه بسا در اجابت تأخير روا دارد تا پاداش سؤا كننده بزرگتر و عطاى آرزومند افزونتر گردد . چه بسا چيزى را خواستهاى و تو را ندادهاند ولى بهتر از آن را در اين جهان يا در آن جهان به تو دهند يا صلاح تو در آن بوده كه آن را از تو دريغ دارند. چه بسا چيزى از خداوند طلبى كه اگر ارزانيات دارد تباهى دين تو را سبب شود. پس همواره از خداوند چيزى بخواه كه نيكى آن برايات برجاى ماند و رنج و مشقت آن از تو دور باشد. نه مال براى تو باقى ماند و نه تو براى مال باقى ماني …
بخشی از نامه 31 نهج البلاغه
پ.ن. چند وقتي بود نوشتن حکمتها را متوقف کرده بودم. امشب اين متن را جايي ديدم و اينقدر آرام شدم که با خودم گفتم حتما بايد اينجا هم بگذارماش …
خدايا! حسابي هواي من را داشته باش تا نکند حتي براي يک لحظه، سياهي ترديد جاي نورِ ايمانِ به تو را در دل من بگيرد …
خدايا اينقدر درگير غر زدن بر سر ندادههايات هستيم که شکر دادههايات را فراموش کردهايم. با اين حال … تو ما را درياب!
خدايا اگر من اندکي صبر که تو از من ميخواهي ندارم، تو که مهر بيپاياني که من از تو ميخواهم را داري!
خدايا اين روزها خيليها به توانستنات شک دارند و من به خواستنات. کاش به آن خيليها و البته خودِ من ثابت کني که همه در اشتباهيم …