بعد از سه سال نوشتن روي اين وبلاگ و مخصوصا خاطرات خوبي که در اين يک سال اخير از تلاش براي حرفهاي نوشتن در حوزهي مديريت به دست آوردم، زمان تجربهاي جديد است. متشکرم از همهي شمايي که گزارهها را اينجا دنبال کرديد و به من انگيزهي نوشتن داديد. خوب به دليل قيلترينگ کل دامنهي وردپرس، اين وبلاگ ديگر در دسترس نيست و من چارهاي نداشتم جز اينکه به دامنهي شخصي نقل مکان کنم. از شما دوستان همراه ميخواهم که از اين پس نوشتههاي گزارهها را روي دامنهي شخصياش گزارهها دات کام دنبال کنيد. ضمنا گزارهها از امروز در گودر فقط با فيد اصلياش روي فيدبرنر در دسترس است و فيدهاي ديگرش بهويژه فيد وردپرسي اين وبلاگ يعني http://gozareha.wordpress.com/feed/ ديگر نوشتههاي گزارهها را در خود نخواهند داشت؛ چون اين وبلاگ در جاي ديگري بهروز ميشود!
آرشيو کامل گزارهها روي دامنهي دات کام در دسترس است؛ البته بايد مدتي وقت بگذارم تا لينکهاي مطالب به يکديگر و همچنين لينکهاي عکسها را اصلاح کنم. در هر حال خداحافظ گزارهها دات وردپرس دات کام و سلام گزارهها دات کام!
«ما نگران تکرار اتفاقات دیدار با پرتغال هستیم. میخواهیم بازیکنان به دعوت شدنشان احترام بگذارند. این روتین نیست. ما باید عالی بازی کنیم، پیروز شویم و بهترین تصویر ممکن را بسازیم.» (اسپانيا چهار هيچ به پرتغال باخت!) اينجا
اين جملات پاسخ ويسنته دلبوسکه سرمربي موفق تيم ملي اسپانيا به همتاي مادريدياش يعني خوزه مورينيو هستند که از او خواسته بود به بازيکنان اصلي تيم در بازيهاي دوستانه استراحت بدهد. دلبوسکه به درستي دست روي نقطهي حساسي براي يک تيم (بخوانيد سازمان) موفق گذاشته است: «تصوير (Image).» موضوع تصويرسازي در مباحث مختلفي از علم مديريت مطرح شده است؛ از جمله در برنامهريزي استراتژيک که تصوير بخشي از رسالت (Mission) سازمان محسوب ميشود (ديگران ما را بهعنوان يک سازمان چه کاره ببينند!؟)، در بحث مديريت استراتژيک براي رقابت بهعنوان يک مزيت رقابتي (موفقيتهاي قبلي ما و شناخته شدنمان بهعنوان يک سازمان موفق ميتواند روي ديگران چه رقبا و مشتريان تأثيراتي به نفع ما بگذارد) يا در بازاريابي و برندسازي (از جمله پرسنال برندينگ) که در آن ميخواهيم خودمان کاري کنيم که ديگران آن طوري که ما ميخواهيم و با آن تصوير مطلوبي که در ذهن ما هست، بشناسندمان.
اما فقط ساخت تصوير نيست که مهم است. حرف دلبوسکه از جهت ديگري نيز بسيار جالب است: او ميگويد ما بهعنوان قهرمان جهان نبايد بگذاريم که تصوير باشکوهي که از ما در ذهن ديگران ايجاد شده، مخدوش شود. ما بايد همان تيم بزرگ و برندهاي که به آن شهره شدهايم، باقي بمانيم.
بنابراين درس اين شماره اين است: ساختن يک تصوير مناسب و متناسب از خودتان در ذهن ديگران بسيار مهم است؛ اما حفظ آن تصوير و مراقبت براي مخدوش نشدن آن اهميت بسيار بيشتري دارد!
پ.ن. فعلا دارم با نصب وردپرس روي هاست کلنجار ميروم (يا شايد هم وردپرس با من کلنجار ميرود!) بنابراين فعلا گزارهها همينجا به روز ميشود و لطفا از گودر بخوانيدش تا من و سرور هاستام با هم دوست شويم! فيد گزارهها
شما بايد اول به اندازهي کافي صبر داشته باشيد تا بياموزيد که چطور بايد صبور بود …
استانيسلاو جي. لک
اين روزها هم من سرم خيلي شلوغ شده و هم با توجه به اتفاقات بسيار تلخ و تأسفبرانگيز هفتههاي اخير، حوصلهي جمعي براي نوشتن و خواندن مطالب تخصصي در محيط وب کاهش پيدا کرده. داشتم لينکهاي اين هفته را مرور ميکردم و ديدم که چقدر تعداد مطالب به درد بخور اين هفته کم بوده … از سوي ديگر قيلترينگ وردپرس هم ظاهرا رفع شدني نيست و حتي گودر هم بهعنوان راهحل جايگزين هم اوضاع را بدتر کرده. تعداد هيتهاي مطالب در خود وبلاگ تقريبا به صفر رسيده و خوانش مطالب نوشته شده در آمارهاي فيد هم افت محسوسي داشته است. در دو هفتهي اخير چند مطلب به نظر خودم خوب نوشته بودم که گمان ميکنم متأسفانه آنهايي که بايد ميديدند، نديدند.
خوب با اين اوصاف فعلا موقتا گزارهها تعطيل ميشود تا چند روز ديگر که در دامنهي شخصي و خارج از وردپرس (که ثبت کردهام و دارم با نصب وردپرس روياش ور ميروم!) گزارهها در خدمتتان باشم. توفيق اجباري بود انگار! به اميد آن روز …
تا آن روز خواهش ميکنم فيد اصلي وبلاگ در فيدبرنر را از اينجا در گودرتان مشترک شويد تا با تغيير دامنهي ورودي فيد، مطالب اينجا را از دست ندهيد.
براي نورافشاني دو راهحل پيش رويتان داريد: شمع باشيد يا آينه!
اديث وارتون
اغلب مردم از من ميپرسند: آيا به نظر شما خشونت يک ويروس يا يک بيماري است که پخش ميشود؟
جواب اين است که نه! بدتر است. عملا بخشي از يک انسان خشونت است. اگر خشونت يک بيماري بود، شما ميتوانستيد به پيدا کردن يک واکسن اميدوار باشيد … ما بايد بدانيم بهعنوان يک «نوع» چه هستيم و اين تنها راه است که بتوان بر تغييرات اساسي در سيارهي خود اثر گذاشت. بخشي از ما با خشونت رشد ميکند و اين به خلقت ما يا به تکامل ما از انواع نخستين برميگردد …
از گفتگو با ديويد کراننبرگ؛ سينما و ادبيات؛ فصلنامهي زمستان 1389؛ ص 12
(ولي برادر من؛ اين توجيهيه براي ما در مورد خشونت شما. شما لطفا خودت باورش نکن؛ تفنگت را زمين بگذار …)
همهي فعاليتهاي انساني يکي يا چند تا از علل زير را دارند: شانس، طبيعت، اجبار، عادت، دليل، اشتياق، آرزو.
ارسطو
مشاوره فرايندي است که با انسانها درگيري مستقيم دارد. در تمامي فازهاي پروژه، اين انسانها هستند که بايد اطلاعات مورد نياز را در اختيار شما قرار بدهند، درک شما را از مشکل موجود تأييد کنند و در مورد مناسب بودن و متناسب بودن راهحلهاي شما براي حل آن مشکلات قضاوت کنند. بنابراين مهارتهاي ارتباطات انساني در فرايند مشاوره اهميت بسيار زيادي مييابند:
- شناسايي مشکل: شناسايي اينکه مشکل وجود دارد.
- پرسش باز: تحقيق با سؤالات باز و بدون جهت براي شناسايي کانون واقعي مشکل به جاي تمرکز بر نشانههاي آن.
- گوش کردن: توانايي گوش کردن فعال به گونهاي که کل رويداد با تحقيق، ارزيايي، تفسير و حمايت به دست ميآيد.
- حساسيت: به عقايد و ارزشهاي افراد که برخي از آنها ممکن است فرهنگي يا مذهبي باشند.
- منعکس کردن: توانايي بيان مجدد مشکل از نقطه نظر فرد.
- همدلي: توجه به احساسات و نگرانيهاي فرد.
- بيطرفي: توانايي بيطرفي، قضاوت نکردن و خودداري از توصيهي راهحل.
- صداقت: داشتن نگرش واقعي و باز در برابر مشکلات افراد.
- اعتقاد: اعتقاد داشتن به اينکه افراد منابعي براي حل مشکلات خود دارند، اگر چه ممکن است به صورت فعال يا منفعل باشد.
هر در خروجي، در ورودي جايي ديگر است!
تام استاپارد
در اين سالهاي اخير با اهميت روزافزون آيتي در سازمانها، نقش و جايگاه واحد فناوري اطلاعات نيز در سازمانها تغيير کرده است. مدير آيتي که قبلا يکي از مديران زيرمجموعهي معاونت پشتيباني سازمان محسوب ميشد (مثالي از ساختار نهادهاي دولتي ايران)، امروز تا جايگاه معاونت در سازمانها بالا آمده است و به اين ترتيب جايگاه مدير ارشد اطلاعاتي سازمان (CIO) دارد کمکم به نقش استاندارد مديران آيتي سازمانها تبديل ميشود.

چند روز پيش خيلي اتفاقي کشف کردم که شرکت معظم IBM در اين زمينه تحقيقات مفصلي کرده و گزارش بسيار جالبي را هم منتشر نموده است که ميتوانيد آن را از سايت IBM CIO دانلود کنيد (در صفحهي اصلي سايت گوشهي پايين سمت چپ در قالب فايل PDF.) ديدن سايت IBM CIO تجربهي بسيار جالبي است؛ بهويژه اگر مدير آيتي سازمانتان باشيد! به صورت جدي پيشنهاد ميکنم که اگر مدير آيتي سازمانتان هستيد، حتما در آزموني که IBM براي CIOها تدارک ديده شرکت کنيد تا ببينيد تفکر شما و وضعيت سازمانتان در زمينهي ICT، از شما چه نوع CIO ساخته و شما با توجه به اين نکته، بايد براي سازمانتان چه کنيد. من CIO نيستم؛ ولي از روي کنجکاوي با فرض اينکه اگر مدير آيتي شرکتمان بودم جواب سؤالات را چطور ميدادم، در اين آزمون شرکت کردم. نتيجهي جالبي هم به دست آوردم! در آخر اين آزمون، گزارش تحليلي جمع و جور اما بسيار جالب IBM در مورد خودتان را هم ميتوانيد در قالب فايل PDF دانلود کنيد.