بایگانی

بایگانیِ مه 2010

ارزش يک کارشناس براي سازمان

هميشه آدم‌هاي متوهم حرص من را در مي‌آورند؛ آدم‌هايي که واقعا فکر مي‌کنند همان‌قدر که تصور مي‌کنند، ارزش‌مند هستند و متأسفانه هميشه هم ارزش واقعي‌شان کشف نشده و در حق‌شان اجحاف مي‌شود! من تا به حال در 3 محيط مختلف کار کرده‌ام و هميشه به اين توجه کرده‌ام که چه چيزي باعث ارزش‌مند شدن انسان براي يک مجموعه مي‌شود. اگر مباحث اخلاقي را کنار بگذاريم، به نظر تنها دو عامل وجود دارد که يک فرد براي يک سازمان مهم و ارزش‌مند مي‌کند:

1- آن آدم از نظر فني واقعا قابل اتکا است و در واقع، ارزش‌مند است چون براي «سازمان» ارزش توليد مي‌کند.

2- آن آدم خيلي از نظر فني خوب نيست؛ اما چون ارتباطاتي در درون سازمان يا ارتباطاتي با بيرون سازمان دارد، براي سازمان مهم است.

بديهي است که ارزش‌مند بودن در حالت اول، پايدار است و دومي مقطعي و ناپايدار. اما مشکل اين‌جا است که تقريبا همه‌ي ما تصور مي‌کنيم (و توهم مي‌زنيم) که از نظر اول براي سازمان مهم هستيم؛ چيزي که براي من بسيار مضحک و در عين حال تأسف‌برانگيز است. اين مسئله به نظر من ريشه بسياري از رفتارهاي نادرست ما از زاويه ديد اخلاقي در زندگي کاري‌مان است: چرا که اين گونه است که به خودمان «حق مي‌دهيم» کار ديگران را ناچيز بشمريم، ديگران را تحقير کنيم، هميشه و هر جا خودمان را يک استعداد کشف نشده فرض کنيم و از همه بدتر، هم‌واره از سازمان محل کارمان طلب‌کار باشيم!

از ديدن کسي که چنان توهمي وجودش را گرفته که خودش را از ديگري ـ که تجربه‌ي سال‌ها کار در سازمان‌هاي به مراتب بزرگ‌تر از شرکت ما را دارد ـ بالاتر فرض مي‌کند، اما در اوج بحران کاري شرکت هم به جاي گشتن دنبال کار جديد مدام غرولند مي‌کند که در حق من اجحاف شده، واقعا حالم به هم مي‌خورد. کسي که تجربه‌ي کار در هيچ سازمان ديگري غير از شرکت ما را ندارد و تصور مي‌کند واقعا ارزش‌اش بسيار بالاتر از جايگاهي است که در آن قرار گرفته است! هميشه با ديدن اين آدم‌ها به خودم گفته‌ام خوب اگر مي‌توانيد جاي به‌تري براي کار کردن بيابيد! نمي‌گويم اعتراض نکنيد؛ اعتراض بکنيد اما در حد معقول‌اش. اگر هم در نهايت اعتراض‌تان جدي گرفته نشد، گزينه‌ي «خروج از سازمان» را که کسي از شما نگرفته است!؟ (کتاب خروج، اعتراض و وفاداري آلبرت هيرشمن را بخوانيد تا بفهميد منظورم چيست!)

بي‌ترديد نقدهاي زيادي به نظام مديريت منابع انساني در بسياري از سازمان‌ها ـ از جمله شرکت ما ـ وجود دارد؛ ولي اين دليل نمي‌شود که من کارشناس به موجوديت واقعي خودم نگاه نکنم و فقط از طرف مقابل انتظار داشته باشم. وقتي من به‌عنوان کارشناس فکر مي‌کنم به آخرين سطح دانش و توانايي فني رسيده‌ام و در نتيجه اصلا براي بهبود خودم وقتي نمي‌گذارم و تلاشي نمي‌کنم، چرا بايد انتظار داشته باشم که کارفرما روي من سرمايه‌گذاري مادي و معنوي بکند؟ چرا من بايد فکر کنم در همين سطحي که هستم هر روزي اراده کنم، مي‌توانم کارم را عوض کنم و کارفرماي فعلي ضرر کرده که من را از دست داده است؟ چرا لحظه‌اي به اين فکر نمي‌کنم که واقعا از نقطه نظر حرفه‌اي در چه سطحي قرار دارم و اين‌که امروز توانسته‌ام به نيازمندي‌هاي کارفرماي فعلي پاسخ بدهم دليل نمي‌شود که واقعا هم خيلي آدم توان‌مندي باشم!

به نظرم سازمان‌ها هم در به وجود آمدن چنين احساسي در کارکنان‌شان مقصرند. تا وقتي رقابتي سالم و بر مبناي معيارهاي ارزيابي مشخص و قابل دسترسي در سازمان وجود نداشته باشد، طبيعي است که آدم‌ها خودشان اين ارزيابي و مقايسه‌ي خود با ديگران را انجام مي‌دهند و خطاهاي خودارزيابي را هم که همه به‌تر از من مي‌دانيد!

تجربه‌ي محدود من از کار کردن در چند محيط کاري، به من نشان داده است که براي ارزش‌مند بودن از نظر کار حرفه‌اي، بايد حتما به چند نکته توجه کرد:

1- سعي کنيد ارزش‌آفرين باشيد نه اين‌که نان ارتباطات‌تان با اين و آن را در سازمان بخوريد؛

2- هيچ وقت «خودتان» را با «ديگري» مقايسه نکنيد؛ کارتان را مقايسه کنيد: ببينيد شما چه کرده‌ايد و ديگران چه کرده‌اند (لطفا ارزيابي کمي را هم در اين مورد کنار بگذاريد. يک شاخص مقايسه کيفي مي‌تواند ميزان ماندگاري کار شما باشد: آيا کاربرد خروجي کار شما مقطعي است يا مي‌تواند در بلند مدت هم به درد سازمان بخورد؟)

3- حتي اگر شده به صورت ساعتي، با سازمان‌هايي غير از محل کار اصلي‌تان در ارتباط باشيد تا بفهميد که از نظر فني در چه سطحي قرار داريد، نقاط قوت و ضعف‌تان چيست و از همه مهم‌تر اين‌که تخصص‌تان چيست!

4- حتي اگر براي خودتان کار مي‌کنيد، هميشه خود را در رقابت با ديگران فرض کنيد: در هر لحظه‌اي خود را از ديگران عقب‌تر بدانيد تا بتوانيد انگيزه‌ي لازم را براي بهبود دانش، مهارت و توانايي‌هاي‌تان در خودتان بيدار کنيد؛

5- شايد اين را قبلا گفته باشم: از انجام کارهاي جديد و به چالش کشيدن خود در سازمان استقبال کنيد؛

6- چشم‌تان به آدم‌هاي بالاتر از خودتان باشد، نه آدم‌هاي پايين‌تر! (البته در اين مورد هم لطفا متوهم نباشيد!)

7- حواس‌تان باشد سطح تحصيلات (و حتي دانشگاهي که در آن خوانده‌ايد) و همين طور تجربه‌ي شما هيچ وقت دليل نمي‌شود که در کاري از ديگري که در اين معيارها از شما پايين‌تر است به‌تر باشيد!

8- خلاصه اين‌که نه در مورد خودتان توهم بزنيد و نه در مورد ديگران.

پ.ن. اين نوشته رونوشت دارد ولي لطفا همکاراني که اين‌جا را مي‌خوانند به خودشان نگيرند. شايد به نوعي انتقاد از خودم هم باشد!

نقش آدم‌ها در جامعه

اين ترم درس مديريت استراتژيک را با يکي از به‌ترين اساتيد اين حوزه مي‌گذرانيم: دکتر خليلي شوريني که با ترجمه‌هاي‌شان شناخته شده هستند. يکي دو جلسه قبل استاد به نکته خيلي جالبي اشاره کردند: توسعه و پيشرفت جامعه کار آدم‌هاي متوسط است؛ اما اين‌که بفهميم به کجا بايد برويم و چگونه برويم کار آدم‌هاي نابغه است! در واقع، آدم‌هاي نابغه نقش استراتژيست‌هاي جامعه را دارند و به ما نشان مي‌دهند آينده چه شکلي است و چطور بايد به آن برسيم. بعد ديگر آن‌ها وظيفه‌اي ندارند و همه‌ي کار به دوش خود ما آدم‌هاي معمولي است. حالا  يک سؤال جدي: نوابغ جامعه‌ي ما کجا هستند!؟

دسته‌ها:مشاوره مديريت, زندگي, عمومي برچسب‌ها:

گفتن يا نگفتن؟

چرا اين‌قدر حرف زدن از حرف نزدن براي آدم‌ها آسان‌تر است؟ باور کنيد بلايي سرتان نمي‌آيد اگر کمي کم‌تر حرف بزنيد!

دسته‌ها:زندگي, عمومي برچسب‌ها:

چگونه کار ديگران را نابود نکنيم!؟

يکي از کارهاي هميشگي که هر مدير بايد انجام دهد، نظر دادن در مورد کار ديگران است. اما اگر شما در نقش کارشناس يا مشاور هم در سازماني کار بکنيد، احتمالا  با چالش (!) نظر دادن در مورد کار ديگران مواجه خواهيد شد. منشأ خيلي از اختلافات آدم‌ها در سازمان، همين جا است؛ جايي که خيلي از ما به دليل بلد نبودن چند اصل ساده (و صد البته ضعف‌‌هاي ارتباطي‌مان) نمي‌توانيم منظورمان را درست به ديگران منتقل کنيم يا با آن‌ها بر سر موارد اختلافي، به توافق برسيم. در اين پست به چند اصل ساده که به نظرم مي‌تواند نظر دادن در مورد کار ديگران را اثربخش‌تر کند، اشاره مي‌کنم:

1- اولين و اساسي‌ترين اصل: در مورد چيزي که نمي‌دانيد و تخصصي نداريد، اظهارنظر نکنيد! بدترين دعواها در سازمان‌ها از همين‌جا شروع مي‌شود. ما در مورد چيزي که نمي‌دانيم نظر مي‌دهيم و وقتي هم مي‌فهميم غلط گفته‌ايم براي جلوگيري از آبروريزي بيش‌تر دعوا راه مي‌اندازيم. باور کنيد هيچ چيزي از کلاس کاري‌تان کم نمي‌شود اگر بگوييد نمي‌دانم!

2- حتما با کاربرد نوار ابزار Reviewing ورد و اکسل (Track Change) آشنا باشيد. خيلي به دردتان مي‌خورد!

3- اگر براي بررسي شکلي گزارش يا خروجي طرف مقابل، استاندارد يا اصولي وجود دارد، براساس آن‌ها در اين مورد اظهارنظر کنيد؛ در غير اين صورت خير (چون کاملا بحث سليقه در ميان است: من دوست دارم مثلا رنگ يک جدول فلان رنگ باشد و شما نه. يا من دوست دارم براي گزارش‌ام فهرست اشکال بگذارم و شما نه. و …)

4- توجه داشته باشيد چيزي که شما مي‌پسنديد را لزوما من نبايد بپسندم و برعکس! باز هم تأکيد مي‌کنم سليقه‌ و ترجيحات شخصي را در اظهارنظر در مورد کار ديگران فراموش کنيد.

5- اما در مورد بررسي محتوا که همه‌ي دعواها بر سر آن است (!) پيش از هر چيز يادتان باشد که: هميشه خراب کردن از ساختن آسان‌تر است! حتي اگر مطمئن هستيد کار ديگري اشتباه است مخالفت‌تان را با دليل منطقي بيان کنيد. سرِ خود براي اصلاح، در کار ديگري دست نبريد. سعي نکنيد نظرات‌ شخصي‌تان را به ديگري تحميل کنيد. چيزي را که نمي‌دانيد نقد نکنيد. حواس‌تان باشد که فرد براي انجام آن کار، حداقل از نظر خودش زحمت زيادي کشيده است و هر گونه واکنش منفي از جانب شما (حتي پيش پا افتاده‌ترين‌شان) مي‌تواند منجر به ايجاد يک «انفجار» شود. خلاصه اين‌که به‌ترين نقد، پيشنهاد سازنده است. پس اگر فکر مي‌کنيد چيزي غلط است اما براي اصلاح‌اش پيشنهادي نداريد، همان به‌تر که اظهارنظر نکنيد!

6- اگر جايي را نفهميديد يا براي‌تان سؤال وجود داشت، نقد نکنيد. همان سؤال‌تان را از طرف بپرسيد!

7- دقيق بودن به معناي مو از ماست بيرون کشيدن نيست: وقتي از شما مي‌خواهند در مورد کار ديگري نظر بدهيد که حتما نبايد با اين فرض کارتان را شروع کنيد که حتما اشتباهي در ميان است و من بايد اصلاح‌اش کنم! برعکس، اصل بر برائت است؛ مگر اين‌که برعکس‌اش ثابت شود!

8- سعي کنيد گاهي اوقات کارهايي را که نقد مي‌کنيد، خودتان انجام دهيد تا با سختي‌ها و محدوديت‌هاي انجام کار آشنا شويد. اين‌جوري شايد از برج‌ عاج‌نشيني و اظهارنظرهاي کيلويي‌مان ـ که اغلب ما در نقد ديگران به آن‌ها عادت کرده‌ايم ـ  کم شود!

9- شخصيت و ادب و اخلاق و جنبه‌ي منتقد بودن را داشته باشيد. آدم عصبي، بي‌ادب و با روابط عمومي پايين، اصلا ناقد خوبي نيست. به قول آن ضرب‌المثل معروف لااقل بلد باشيد با پنبه سر طرف را ببريد!

10- اميدوارم خداي نکرده در جايگاه منتقد، هيچ وقت توهم و تکبر شما را گير نيندازد …

11- در محدوده‌اي که وظايف و دانش شما اقتضا مي‌کند، نقد کنيد. مثلا بنده‌اي که از کارهاي فني مهندسي کامپيوتر و IT خيلي سر در نمي‌آورم، نبايد خيلي وارد نقد تخصصي IT شوم! (رونوشت به برادر زرگر که مي‌داند منظورم چيست!)

اميدوارم با ياد گرفتن و عمل کردن به اصول نقد (که به آن‌هايي که من نوشتم محدود نمي‌شوند)، کمي از دعواهاي‌مان در سازمان با ديگران کم شود!

پ.ن. بعد از تمام شدن نوشتن اين پست، به نظرم رسيد در نقد ادبي ـ هنري هم رعايت کردن اين نکات مهم است. از اساتيد فن مثل آقا رضا بهرامي‌نژاد عزيز تقاضا دارم در اين مورد اظهارنظر بفرمايند!

شايد حتي در زندگي‌مان در کنار خانواده و دوستان هم لازم باشد به اين نکات دقت کنيم! (اسمايلي تعميم دادن از روي خوشيفتگي!)

دوم خرداد …

سال 76 من کلاس سوم راهنمايي بودم. هر چند از سياست سر در نمي‌آوردم، اما ماجراهاي تبليغات انتخاباتي را دنبال مي‌کردم. نمي‌دانم چرا از همان اول دلبستگي خاصي به سيد پيدا کرده بودم، در حالي که واقعا نمي‌دانستم فرق راست و چپ و اصلاح‌طلب و اصول‌گرا چيست!

ستاد خاتمي در محله‌ي ما سر کوچه‌ي ما بود. هر روز که از جلوي‌اش مي‌گذشتم آن چهره‌ي متين را در پوسترهاي ساده‌اش مي‌ديدم. راست‌اش هر جور که فکر مي‌کنم به نظرم مي‌آيد که در آن زمان دليل اصلي من براي دوست داشتن خاتمي پوستري بود که جبهه‌ي مشارکت براي خاتمي درست کرده بود و شعار اصلي حزب روي‌اش نقش بسته بود: ايران براي همه‌ي ايرانيان! و بعد هم دوم خرداد و پيروزي درخشان خاتمي.

به نظرم مطالبه‌ي اصلي جنبشي که آن روز در ايران آغاز شد ـ و پس از ماجراهاي انتخابات سال گذشته به شدت لزوم پرداختن به آن بيش‌تر از هر چيزي احساس شد ـ همان شعاري بود که مشارکت در سال 76 سر داد و بعد در هياهوي اتفاقات سال‌هاي بعد همه ـ و نه فقط دولت‌مردان، روشن‌فکران و فعالان سياسي ـ آن را فراموش کرديم. ايران براي همه ايرانيان همان گوهر گمشده‌اي است که اگر روزي محقق شود، ديگر هيچ کس از حقوق‌ انساني‌اش محروم نخواهد شد،  ديگر فرزاد کمان‌گرها به سر کلاس‌هاي‌شان باز خواهند گشت، ديگر داغ غم نداها و اشکان‌ها و سهراب‌ها بر دل ما سنگيني نخواهد کرد، ديگر هيچ کس به خودش اجازه نخواهد داد که به جاي ديگري تصميم بگيرد، ديگر …

اگر دوم خرداد روزنه‌ي اميد بود و 27 خرداد آغاز يک دوره‌ي يأس و نااميدي، 22 خرداد آغازي دوباره است بر راه سنگلاخ دستيابي به آرمان ايران براي همه‌ي ايرانيان؛ راهي که آغاز شده و اين بار بايد يک نفس تا آخرِ آخرش طي شود.

به اميد آن روز.

خانه کارآفريني فانتازيو

اگر ايده‌اي براي کارآفريني به‌ويژه از نوع اينترنتي‌اش داريد بشتابيد که خانه کارآفريني فانتازيو براي کمک به شما جوانان جوياي نام راه افتاد! من چند تا ايده توي ذهن‌ام هست که شايد دنبال‌شان کنم!

از تلاش‌هاي پژمان عزيز هم در راستاي راه‌اندازي اين پروژه تشکر مي‌کنم.

دسته‌ها:فناوري اطلاعات

4 سؤال براي سنجش عملکرد آدم‌ها

لوئيس گشنر در سال 1992 و در نقطه اوج بحران شرکت معظم IBM براي نجات شرکت به‌عنوان مديرعامل انتخاب شد. گشنر تا آن زمان در يک شرکت فناوري کارنکرده بود و  درباره صنعت فناوري اطلاعات هيچ نمي‌دانست. اما ايده‌هاي نجات‌بخش او باعث شدند که IBM در پايان دهه 1990 به سودآوري باز گردد و بتواند دوباره با ديگر غول‌هاي بازار رقابت کند. گشنر تجربيات خودش را در قالب کتابي با عنوان فارسي «رقص فيل‌ها» نوشته که توسط نشر فرا منتشر شده است. من الان دارم اين کتاب را مي‌خوانم و به تدريج سعي مي‌کنم نکات جالب‌اش را اين‌جا بنويسم. فعلا اولين نکته:

اولين کاري که آقاي گشنر انجام مي‌دهد ارزيابي مديران ارشد IBM است. او مي‌خواهد تصميم بگيرد که چه کسي را بايد نگه دارد و چه کسي بايد شرکت را ترک کند. براي اين‌ کار او چهار سؤال ساده اما بسيار جالب مطرح مي‌کند و سعي مي‌کند براي هر فرد به اين سؤال‌ها جواب دهد:

1. مسائل واقعي آن‌ها چيست و چگونه با آن‌ها برخورد مي‌کنند؟

2. چقدر تفکرشان روشن و واضح است؟

3. چقدر کار اجرايي خود را به درستي انجام مي‌دهند؟

4. ظرفيت واقعي بالقوه آن‌ها براي رهبري چقدر است؟

به نظر مي‌رسد که سه پرسش اول براي ارزيابي عملکرد انسان‌ها فارغ از پست و مقام‌شان قابل طرح است. در واقع تنها تفاوت مديران با ديگر کارکنان سازمان، وظيفه آن‌ها براي رهبري است و ساير وظايف معمول مديريت (برنامه‌ريزي، سازماندهي و کنترل) همه جزو کارهاي اجرايي مديران هستند؛ همان‌طور که کار منِ کارشناس هم چيز ديگري است.

نکته جالب نگاه آقاي گشنر اين است که ارزيابي‌هاي عملکرد معمول در سازمان‌ها اغلب فقط مورد 3 را مي‌سنجند و براي مورد يک و دو (و البته در مورد مديران چهار) هيچ تمهيدي نمي‌انديشند!

به نظرم حتي شايد بتوان يک گام ديگر هم جلوتر رفت و گفت که با سه پرسش اول، مي‌توان عملکرد هر انساني را در هر جايي و هر موقعيتي از زندگي سنجيد!

با اين وصف به‌تر است همين حالا شروع کنيم به ارزيابي عملکرد خودمان که بزرگان گفته‌اند: «حاسبوا قبل أن تحاسبوا»!

توان‌مندي‌هاي پنهان (؟) صنعت نرم‌افزار ايران

در کامنت‌هاي پستي که چند وقت پيش به صورت مهمان از من در وبلاگ دوست خوبم امير مهراني منتشر شد، گفتگوهاي بسيار جالبي در مورد وضعيت صنعت آي‌تي در ايران در گرفت. من آن‌جا به چند نکته در مورد صنعت نرم‌افزار ايران اشاره کردم که بعد از ديدن اين خبر عجيب به نظرم رسيد شايد بد نباشد در قالب يک پست مستقل درباره آن‌ها بنويسم. خبر کوتاه و جالب است: قرار است استفاده از نرم‌افزارهاي توليد خارج در دستگاه‌هاي دولتي ممنوع شود!

شايد بديهي‌ترين و خنده‌دارترين اشکال اين تصميم طبق معمول «کارشناسي!» اين باشد که در صورت اجراي آن، احتمالا از اين به بعد بايد استفاده از هر گونه نرم‌افزار توليد بلاد کفر از ويندوز و آفيس مايکروسافت گرفته تا نرم‌افزارهاي تخصصي مثل اتوکد ممنوع شود! (خوب يک دفعه قانون کپي‌رايت را هم قبول کنيد ديگه! شما که نمي‌خواهيد از نرم‌افزارهاي «آن‌ها» استفاده کنيد!)

اما بياييد فرض را بر اين بگذاريم که منظور استاد، نرم‌افزارهاي سازماني و شرکتي بوده است. خوب بازار نرم‌افزار ما در اين حوزه چگونه است و چه ظرفيت‌ها و توان‌مندي‌هايي داريم؟ ابتدا به  چند نمونه زير توجه کنيد:

الف ـ ۴-۵ سالی است که طرح‌های جامع فناوری اطلاعات و معماری سازمانی در ایران مد شده. اما به‌عنوان کسی که ۴ سال است دارم در این حوزه فعالیت می‌کنم به جرأت می‌گویم هیچ وقت خروجی‌های این پروژه‌ها به درد کارفرما نخورده است! چرا؟ به دو دلیل: ۱- مشاورین ما از وضعیت واقعی و توان موجود در بازار فناوری اطلاعات خبر نداشته‌اند و راه‌حل‌های‌شان فاصله زیاد با تکنولوژی موجود در دسترس داشته است.۲- فعالان بخش نرم‌افزار ایران به تولید نرم‌افزار براساس نیازهای مشتری اهمیتی نمی‌دهند!

ب ـ ۴ سال است که قرار است نرم‌افزار جامع سازمان مالیاتی از شرکت بول فرانسه خریداری شود. اتحادیه تولیدکنندگان نرم‌افزار با دستور مستقیم رئیس‌جمهور جلوی این کار را گرفتند. اما اگر از شرایط عجیب و غریب مناقصه‌ای که توسط سازمان مالیاتی برگزار شد بگذریم، حقیقتا اگر اين حضرات مي‌توانستند اين کار را انجام دهند، تا الان ازشان خبري مي‌شد. لازم نبود که نرم‌افزاري در حد بول توليد کنند؛ اگر مي‌توانستند لااقل بايد يک پروتوتايپ از نرم‌افزار جامع مالياتي کشور درست مي‌کردند! (فکر مي‌کنم هفته پيش بود که خبر نهايي شدن قرارداد سازمان مالياتي با شرکت بول منتشر شد.)

ج ـ همین اواخر شرکت ما در طرح پیاده‌سازی سیستم‌های BPMS در سازمانی ناظر بود. پیمان‌کار محترم که یک شرکت معروف نرم‌افزاری است بدون شناخت از فرایندهای موجود سازمان، می‌خواست سیستم‌اش را بدون هیچ تغییری در سازمان پیاده کند و انتظار هم داشتند سازمان قبول کند که کارشان درست است! حالا اين‌که BPMS اصلا ابزاري است که به جاي سيستم‌هاي غيرمنعطفي مثل ERP آمده و قرار است سازمان با استفاده از آن بتواند هر فرايند دانش ـ محور را به صورت الکترونيکي مدل‌سازي و اجرا کند هم لابد مهم نيست!

د ـ شرکتي را ديدم که مدعي ارايه سيستم مديريت دانش به سازمان بود؛ اما اصلا نمي‌دانست که سيستم‌هاي نرم‌افزاري مديريت دانش هدف‌شان و کاربردشان چيست و سيستم مديريت دانش‌شان هر چيزي بود الا مديريت دانش! (در واقع يک سيستم ساده گردش مستندات را داشتند به کارفرماهاي بدبخت‌شان قالب مي‌کردند!)

از اين مثال‌ها تا بخواهيد در بازار نرم‌افزار ايران پيدا مي شود. در عمل ما ده‌ها شرکت نرم‌افزاری داریم که تمام تمرکزشان بر تولید نرم‌افزارهای اداری، دفتری و حسابداری است. ده‌ها شرکت دیگر داریم که دارند مثلا پورتال و نرم‌افزارهای سازمانی تولید می‌کنند و می‌فروشند. اما از همين بين هم اگر بررسی دقيقي کنید، مي‌بينيد چیزی بین ۶۰ تا ۷۰ درصدشان نرم‌افزارهای اوپن سورسی هستند که صرفا فارسی‌سازی شده‌اند (و متأسفانه اغلب‌شان هم اين‌قدر صداقت ندارند که به اين موضوع اعتراف کنند و مدعي توليد يک نرم‌افزار از ابتدا هستند.)

فاجعه اين‌جا است که شرکت‌های ایرانی تمرکزشان را بر روی تولید پکیج‌های نرم‌افزاری گذاشته‌اند و می‌خواهند هر قفلی را با یک کلید ـ نرم‌افزارشان ـ باز کنند. سفارشی‌سازی با متناسب با نیازهای سازمان و این‌ها را باور نکنید! تا جایی که من دیده‌ام بسیاری از این شرکت‌ها علی‌رغم داشتن عناوین پرطمطراق تحلیل‌گر سیستم و … از تهیه یک مستند ساده براساس اصول مهندسی نرم‌افزار عاجزند (کافي است به سازمان‌هاي متعددي دولتي و حتي غيردولتي که با هزينه‌هاي کلان، نرم‌افزاري را به صورت سفارشي يا پکيج خريداري کرده‌اند مراجعه کنيد تا اين موضوع را در عمل مشاهده کنيد. در بسياري از موارد شرکت فروشنده که ممکن است شرکتي معروف يا ناشناخته باشد حتي يک راهنماي کاربري ساده هم براي سيستم‌اش در اختيار کارفرماي بنده خدا نگذاشته است؛ چه برسد به مستندات تحليل و طراحي سيستم که به‌ويژه در مورد نرم‌افزارهاي سفارشي بايد حتما به کارفرما تحويل داده شوند.) اين‌جا هم درست همان آفت تضمين کيفيت و ايزو خودنمايي مي‌کند: وجود تحليل‌گر و استفاده از متدولوژي‌ها براي اين است که اگر کسي مدعي شد، يک کتاب‌چه قطور مستندات تحليل و طراحي را به او نشان بدهيم! يعني صرف وجود مستندات کفايت مي‌کند و کاربرد عملي آن‌ها مهم نيست!

حالا بگذریم از این‌که هیچ شرکتی در ایران به تولید نرم‌افزاری غیر از نرم‌افزارهای حسابداری و دفتری و انواع و اقسام پکیج‌های به درد نخور اصلا فکر نمی‌کند!

برگرديم به سراغ خبر. متن خبر به شکلي است که به نظر مي‌رسد ممنوعيت شامل هر گونه نرم‌افزاري که کدنويسي‌اش در خارج از کشور انجام شده مي‌شود. بنابراين نرم‌افزارهاي اوپن‌سورس فارسي شده هم از اين به بعد ممنوع هستند! اگر از اين‌که من نمي‌دانم MIS توليد شده در خارج از کشور يعني چه و اين‌که اساسا وزارت صنايع و معادن چرا در حوزه نرم‌افزار دخالت مي‌کند هم بگذريم؛ چند نکته به نظر من بايد در اين ماجرا مورد توجه قرار گيرد:

1. بدنه‌ کارشناسي صنعت نرم‌افزار آدم‌هاي ضعيفي نيستند و ما کدنويس‌هاي بسيار خوبي داريم. اما اشکال کار در اين است که اولا: فرايند مهندسي نرم‌افزار در کشور ما خيلي جدي گرفته نمي‌شود و ثانيا: همه فعالان اين صنعت، در حال کپي پيست کردن ايده‌هاي نخ‌نما و تکراري ديگران هستند (آخر ما چند نرم‌افزار حسابداري و اتوماسيون مي‌خواهيم؟ چرا کسي روي نوشتن يک واژه‌پرداز فارسي خوب مثل زرنگار سرمايه‌گذاري نمي‌کند؟‍)

2. اصولا ارتباط خوبي ميان مشاوران مديريت آي‌تي و شرکت‌هاي کدنويس ما وجود ندارد. در واقع اين‌جا باز مي‌خواهم بر نکته‌اي که در مورد کيس اينفوسيس براي من جالب بود تأکيد کنم: اينفوسيس نياز کارفرما را از شناخت و تحليل مسئله تا ارايه Solution نرم‌افزاري پوشش مي‌دهد. ما چنين شرکتي در ايران نداريم. اين مشکل را در مثال طرح‌هاي جامع فناوري اطلاعات که بالا زدم مي‌بينيم: RFPهاي ما مشاوران آي‌تي، براي يک شرکت کدنويس اجرايي نيست و از سوي ديگر، خود شرکت‌هاي کدنويس هم تمايلي به نوشتن نرم‌افزار براساس سفارش مشتري ندارند. حالا ممکن است گفته شود که شرکت‌هاي بزرگ غربي ـ مثل SAP و اوراکل ـ هم همين‌جوري هستند؛ اما انصافا آيا راه‌حل‌هاي ارايه شده توسط شرکت‌هاي نرم‌افزاري ايراني بلوغ محصولات اين شرکت‌هاي معظم را دارند؟ فرق است بين راه‌حلي که در هزاران شرکت سراسر دنيا طراحي و آزمايش شده و بهبود يافته و براي ده‌ها شکل مختلف کسب و کار، فرايندها و گردش اطلاعاتي استاندارد را شناسايي و در راه حل خود منظور کرده است با راه‌حل‌هايي که اغلب براساس مطالعه چند کتاب مثلا حسابداري يا منابع انساني يا حداکثر مطالعه چند شرکت محدود يا بهره‌گيري از نظرات چند مشاور تهيه شده‌اند. اصلا حتي اگر انعطاف‌پذيري اولي را هم در نظر نگيريم، شرکت‌هاي داخلي اصرار دارند که راه‌حل‌هاي خود را به زور به خورد کارفرماي بدبخت بدهند و انتظار دارند کارفرما خودش را با محصول آن‌ها وفق بدهد و نه برعکس!  (اين مشکل سر دراز دارد: چند وقت پيش اعلام شد که قرار است براي BPMS توسط دولت! استاندارد تهيه شود. حالا براساس کدام تجربه و دانش مي‌خواهند اين کار را انجام بدهند، خودشان مي‌دانند!)

3. و چند علامت سؤال بزرگ در اين زمينه: چرا تفکر «اختراع دوباره چرخ» اين‌قدر در ذهن مسئولين دولتي ما وجود دارد؟ چرا بايد بودجه و زمان محدودمان را صرف ساختن دوباره نرم‌افزارهايي کنيم که بقيه ساخته‌اند؟ (راستي سيستم عامل ملي به کجا رسيد؟) بحث مزيت نسبي کشور چطور؟ ما در توليد چه نرم‌افزارهايي توان‌مند هستيم و سراغ کدام حوزه‌ها نبايد برويم؟ آيا کساني که اين تصميم را گرفته‌اند، قابليت پنهان و عجيب و غريبي در صنعت نرم‌افزار ايران کشف کرده‌اند که ما خبر نداريم؟ و چندين سؤال‌ بي‌جواب ديگر!

از آن‌جايي که زور ما به دولت نمي‌رسد و بنده هم اساس کدنويس نيستم، فکر مي‌کنم فعلا به‌تر است به  همان ايده اينفوسيس بچسبم و براي کاهش شکاف بين کار مشاوران آي‌تي و  مهندسان آي‌تي تلاش کنم. اگر توهم نزده باشم، اين يکي از دستم بر مي‌آيد!

اصل اساسي ادعا!

حواس‌تان باشد که خراب کردن کار ديگران ـ حتي اگر حق با شما باشد ـ هيچ وقت افتخار ندارد! اگر ادعايي داريد در مورد چيزهايي که ساخته‌ايد ادعا کنيد، نه آن‌هايي که خراب‌شان کرده‌ايد!

دسته‌ها:زندگي, عمومي برچسب‌ها:

از مشيري (3)

(کاشکي) به خود آييم و بخواهيم که انسان باشيم!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.